قسمت سوم: چکیده‎ای از گزارش «دری افندی» فرستاده عثمانی از ایران عصر شاه سلطان حسین صفوی 1133قمری/ 1088/ 1719

[وزیر اعظم ایران] مکتوب را که دید گفت: مکتوب حضرت وزیر اعظم [عثمانی] کو؟

گفتم: من حالا مکتوب حضرت صاحب دولت را به شما نمی‎دهم. اول باید نامه همایون پادشاه عالم پناه [عثمانی] که امانت کبری است به شاه جمجاه برسانم. بعد از آن مکتوب صدراعظم را که برای شما است، می‎دهم.

در آن حال دو دستی به زانوی خود زده گفت: ما هم پناه به خدای می‎بریم از این نیتی که داشتید و حالا بروز میکند.

گفتم: خان! نیت ما چه چیز است؟

گفت: وزیر سابق‎تان علی پاشا با زور حضرت خنکار [سلطان عثمانی] را تحریک و میخواست بعد از محاربة وارادین، به سر ما بیاورد. لیکن خدای تعالی راضی نبود که در معرکة وارادین شهید شد و رفت.

گفتم: دروغ است و هر کس این مزخرفات را باور بکند آن هم احمق است. من از مسافات بعیده آمده‎ام و شما که وزیر اعظم این دولت هستید، بدون اینکه احوال‎پرسی بشود، در راه مناقشه و مواخذه حرف می‎زنید؟ این حرف‎های مجلس اول است؟ اگر یک غرض و مقصودی دارند، ما هم از روی قاعدة مناظرة شما گفتگو بکنیم.

گفت: من نمی‎دانم قاعده و اداب مناظره چه چیز است.

گفتم: در این صورت من ابدا با شما مکالمه نکرده و به مجلستان نمی‎آیم و می‎روم و با خود پادشاه جمجاه گفتگو می‎کنم.

مستوفی‎الممالک از رفتن من مانع شد. خواننده و سازنده به فصل موسیقی شروع کردند. بعد طعام آوردند. مشغول شدیم. لیکن وزیر [اعظم] از کثرت انفعال در حالتی که قزلباش بود، سرخ رو هم شده بود. بعد از نهار شربت‎ها صرف و سوار شده و به عمارت خود آمدیم. فردای آن روز برای ما بیست سی سینی شیرینی و چند سینی میوه فرستاده بود. بعد از چند روز که روز پانزدهم ورود ما بود، از طرف شاه پانصد تومان که به حساب ما شانزده کیسه سیصد و سی و سه غروش می‎شود، برای مخارج یومیه فرستادند. حامل آن قاپوچی‎باشی با بیست نفر قزلباش بودند. بعد از صرف شربت و قهوه و بخور، پنجاه عدد طلای طغرا و یک قواره ماهوت و یک پارچه قماش به خودش و صد عدد طلا هم به اتباعش دادیم.

تگ ها

همچنین شاید اینها نیز مورد پسند شما باشند

0 دیدگاه در “قسمت سوم: چکیده‎ای از گزارش «دری افندی» فرستاده عثمانی از ایران عصر شاه سلطان حسین صفوی ۱۱۳۳قمری/ ۱۰۸۸/ ۱۷۱۹”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *