قسمت چهارم:چکیده‎ای از گزارش «دری افندی» فرستاده عثمانی از ایران عصر شاه سلطان حسین صفوی- 4 1133قمری/ 1088/ 1719

روز شانزدهم ورود، به جهت تبلیغ [ابلاغ] نامه همایون [سلطان عثمانی]، شاه ما را به مجلس خود دعوت کرد. ما هم تخت روان را زینت نموده، دوازده نفر غلام عربی با لباس مخصوصشان و هشت نفر جوقه‎دار اطراف تخت و یدک‎ها در جلو و اتباع ما ازروی ترتیب رفته تا عمارت باغچه‎سرائی که شاه می‎نشست ورود [کرده] نامه را از تخت روان برداشته مقابل سر خود در دست گرفته، بدون اینکه ملتفت بشوم شاه در روبرو بوده، قریب سه هزار نفر قزلباش مکمل و مسلح در یمین و یسار صف کشیده، ایستاده بودند. ده نفر ازوزراء و سی نفر رجال دولت و ارباب مناصب نشسته بودند. ما از وسط آنها رفته تا مقابل صفه‎ای که شاه نشسته بود، رسیدم که در میانه من و شاه بیشتر از یک ذراع فاصله نبود. بعد نامه را به طرف شاه دراز کردم.

شاه ابتدا سئوال کرد که حضرت خنکار [سلطان عثمانی] در چه حال است، احوال‎شان خوب است، حالا در سرای اسلامبول می‎نشینند؟

گفتم: بلی. الحمدالله تعالی وجودشان سلامت و مزاج شریف‎شان بسیار خوب و حالا در اسلامبول مشغول استراحت هستند.

به زبان فارسی اسم مرا از وزیر اعظمش پرسید. گفتم: شاها! اسم مرا ز من پرس. دریم ایلچی شه رومم. هر چه فرمان بود چون مومم.

گفت: آقای ایلچی افندی! شما خوش آمدید و صفا آوردید. در راه‎ها زیاد زحمت که نکشیدید؟

به فارسی چند جواب من هم به اقتضای آن سئوال دادم. بعد چند سینی شیرینی در جلو من گذاشتند مشغول خوردن شدم.

مجددا پرسید: چقدر وقت است از اسلامبول بیرون آمده‎اید، در چه مدت اینجا آمده‎اید؟ از وقتی که از بغداد بیرون آمده‎اید، وقت زیادی است؟ شوکتلو حضرت خنکار با شما به حسن پاشا والی بغداد نوازش نامه فرستادند یا نه؟ من از همجواری حسن پاشا راضی و خشنودم. به زوارها که به عتبات می‎روند، بسیار رعایت می‎کند. آدم بسیار خوبی است.

من هم از راه معقولیت جوابهای مناسب دادم. از شیرینی مخصوصی که در جلوی شاه بود، قدری برای من التفات کرد. دو دفعه در قوری طلا چای و قهوه آوردند. نقاره ساده می‎زدند و بساط طعام گسترده شد. بعد از طعام مجددا برای من قهوه آوردند. بعد از [خوردن] قهوه وداع نموده و به عمارت خود آمدیم.

بعد از یک هفته وزیر اعظم ما را دعوت کرد. من هم مکتوب مرغوب صاحب دولت را با خودم برداشته و در مجلس اعتمادالدوله به دستش دادم. چای و شیرینی آوردند. شروع به صحبت شد. گاه ترکی، گاه فارسی اشعاری خوانده شد. از اسلامبول و سایر ممالک محروسه سوال می‎کرد. من هم جواب‎های مقتضی می‎دادم. در آن مجلس از شعرا و ارباب معارف اشخاص زیادی بودند. از روی گرمیت صحبت زیادی از شعر به میان آمد. بعد خوانندگان شروع به موسیقی نمودند. بعد از آن طعام آوردند. بعد از صرف شربت و قهوه که برخاستم یک راس اسب با رخت طلا پیشکش دادند. رکابش آهن و رختش چهارده درهم و سایر اسبابش با رخت موافق بود. سوار شده به منزل آمدم. قریب به پنجاه نفر قزلباش با اسم میرآخوری و جلودار همراه من آمدند و به قدر صد سکه حسنه به آنها انعام داده شد. بعد از گذشت بیست روز باز از جانب شاه چهارصد تومان که سیزده کیسه و صد و شصت قروش می شود، برای مخارج آوردند.

تگ ها

همچنین شاید اینها نیز مورد پسند شما باشند

0 دیدگاه در “قسمت چهارم:چکیده‎ای از گزارش «دری افندی» فرستاده عثمانی از ایران عصر شاه سلطان حسین صفوی- ۴ ۱۱۳۳قمری/ ۱۰۸۸/ ۱۷۱۹”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *