گفتگوی صحاف باشی و ادیب الممالک در مورد مطبوعات در آستانه انقلاب مشروطیت

                    گفتگوی صحاف باشی و ادیب الممالک

                 در مورد مطبوعات در آستانه انقلاب مشروطیت*

مسعود کوهستانی نژاد

قسمت اول

برای آشنائی هر چه بیشتر با وضعیت مطبوعات ایران در آستانه پیروزی سیاسی انقلاب مشروطه ( ۱۳۲۴ قمری / ۱۲۸۵ ) مناسب ترین مدارک و مستندات ، مندرجات جرایدی است که در طول سال های ۱۳۲۰ – ۱۳۲۴ قمری / ۱۲۸۱ – ۱۲۸۵ در ایران و خارج از ایران به زبان فارسی چاپ و در ایران منتشر می شده اند . از جمله آن مندرجات که می توانند به ایجاد تصویر مناسب تری از وضعیت مطبوعات آن دوره کمک کنند ، مباحثاتی است که میان اندیشمندان و مدیران جراید در باب نقاط قوت و کاستی های مطبوعات و آسیب شناسی آنها انجام شده و در خلال صفحات نشریات انعکاس یافتند . به عنوان نمونه می توان به گفتگوی میان ادیب الممالک فراهانی میرزا محمد صادق ، مدیر هفته نامه ادب و میرزا ابراهیم خان صحاف باشی بنیان گذار سینما در ایران و یک روشنفکر دلسوز دنیا دیده در جمادی الاول ۱۳۲۳ قمری / ۱۲۸۴  اشاره کرد که در آستانه انقلاب سیاسی مشروطه انجام شد . منشاء این گفتگو ، مقاله ای از صحاف باشی بود که در آن ، نویسنده انتقاداتی را نسبت به مطبوعات مطرح می کند ؛ در پاسخ ، ادیب الممالک نیز یادداشت کوتاهی نوشت . هر دوی آن نوشته ها ، حاوی ظرایف و لطایفی هستند که به نظر می آید علیرغم گذشت یک صد و ده سال از نگارش شان، هنوز تازگی داشته و در مورد مطبوعات قابل طرح باشند .

در ادامه ، نخست مروری بر مقاله صحاف باشی کرده و سپس با پاسخ ادیب الممالک آشنا می شویم . صحافباشی مقاله  خود را در خطاب به ادیب الممالک مدیر روزنامه ادب ، با این عبارات آغاز می کند : ” هر گاه انصاف و عدالت دارید و این مطالب را حق می دانید ، مجبور شوید به درج آن که خیر ملی است [ و ] رنج خود و راحت یاران طلب . “[۱]

صحافباشی در ابتدا در مقام ارائه معنائی برای روزنامه نگاری برآمده ودر این رابطه سئوالاتی را مطرح می کند : ” اولا باید معنی روزنامه را فهمید که مقصود چیست و از چه مقوله باید امروزه صحبت نمود ؟ ثانیا روزنامه نگار را باید شناخت که چه نمره آدمی است و مقصودش از قبول این عمل شاق چه باید باشد ؟ “

او سپس خطاب به خوانندگان روزنامه ادب کرده ، انها را مورد پرسش قرار داده و می نویسد : ” ای خوانندگان ! شما را به خدا قسم می دهم این است ترتیب بعضی از روزنامه ها ؟ این است قیمت روزنامه ؟ آیا ممکن نیست بیشتر خریداری نمایند که اسباب تنزل قیمت روزنامه بشود ؟ پول دادن و رغبت به خواندن ، آیا دلیل آقائیت شماها است ؟ “

صحاف باشی در تشریح نظراتش راجع به وضعیت مطبوعات ایران در آستانه انقلاب سیاسی مشروطه به یک باور عمومی در بین تحصیل کرده های و احتمالا اروپادیدگان آن زمان اشاره کرده و می نویسد ” بلی ، صحیح است ، تا چه اندازه باید تمجید و چاپلوسی خواند ؟ فرض کنیم صحیح باشد . چه باید کرد ؟ به علاوه چشم داریم و می بینیم فلانی خوب روضه خوانی کرد ، اجرش با خدا ؛ پس معایب را باید نوشت که مرتکب آن خجل شده ، تکرار ننماید . والا هر گاه بخواهیم تمجید از خوبان کنیم باید از فرد فرد تمام عالم تحسین بنویسیم . لهذا روزنامه نگار ایرانی با این مقاله ها البته ضرر می برد که مجبور شده به خواهش دیگران بنویسد . [ بدین ترتیب ] روزنامه ها یا شعر عرب است یا نثر عجم و یا وجه تسمیه که ابدا مفید به حال عامه نیست . مثلا نقل از روزنامه پاریس و اطریش که هفته قبل رسیده است چه فایده دارد به حال آن کسی که روزنامه شما را می خاند و هفته قبل همان را خوانده است ؛ بقال و عطار هم که هنوز روزنامه خوان نشده اند .

پس امروز مردم مستعد و متظر چیزهای نشنیده می باشند که هنوز به زبان ها جاری نشده ، مثل مکتوب علاج پذیر یعنی موعظه عقلا و رفع معایب و آن وقت به قدری مشتری برای روزنامه ها پیدا شده که اگر یکی یک عباسی هم بفروشند ، روزنامه نگار ضرر نمی کند . عقلائی هستند که میل به موعظه دارند ولیکن منبر نمی توانند بروند و مردم هم مایلند از یکدیگر حرف های خوب بشنوند و معرفت در حق یکدیگر پیدا نمایند . والا هر کس کتاب های تاریخی و اشعار را دارا است و هر وقت بخواهد ، می خواند . پس روزنامه نگار باید منتظر چنین مکتوبی باشد ، هر گاه بی غرض و فایده عامه را داراست ، بدون خواستن مزد و منفعتی درج نماید ، والا به آتش بسوزاند . روزنامه نگار باید متمول باشد ، یعنی قانع و بی نیاز باشد ؛[۲] یعنی بی غرض و عالم یعنی تمیز دهنده . والا اولا سلطنت که خمیره اش از نور خدائی سرشته شده است ، محتاج به تعریف نیست ، تعریف او همان است که چشم سلطان است و لازمه نور ، درخشندگی است .

چنانچه زبان معمول مملکت ما به کلی فارسی است . گذشت آن ایامی که واعظ بالای منبر می رفت و تمامش را قصاید عرب می خواند و مردم نفهمیده گریه می کردند که سببش دیانت و صداقت مردم آن زمان بود . چون  کم چشم باز کردند و الفاظ مقلق واعظ را نفهمیدند ، هر یک به طریقی رفتند و پیروی آن طریق نمودند و دین اسلام را چون نفهمیدند ، مهمل شمردند و به عقایدمختلف شدند . چنانچه مشاهده می شود قرآن به زبان عرب است و هر عامی هر روزه می خواند و نمی فهمد . فقط دلش خوش است که شب جمعه برای مرحوم پدرش سوره یس خوانده است . کسی که از زبانش لفظی تلفظ شود و معنی آن را نداند ، چه فرق می کند با اصوات طیور یا مثلا ( جنائل مرفونی بغ حق ملوساک ) پس اولا باید مردم را به علم دعوت نمایند [ که ] چه می گویند و چه می خوانند .

مدیران روزنامه ایرانی به عرایض فدوی گوش داده ، بعدها منتظر مکتوب باشند که فواید عامه را دارا باشد و مردم را به احداث کارخانه و راه اهن دعوت نماید . بعد از آن که راه آهن در ایران جاری شد ، قهرا معایب بیرون رفته ، محسنات به جای آنها خواهد آمد . آن وقت روزنامه علمی و سیاسی و تمجید ، مفید و به موقع است و امروزه در کار نخواهد بود . با نداشتن راه آهن ، آنچه فریاد می زنید حتی لبو فروش منظم را نخواهید دید .

رفته رفته در طلب  کردند جد                     تا برون کردند مغرض را به ضد

پس وظیفه روزنامه نویس ضد است و جد

یا مکش بر چهره نیل عاشقی                       یا فرو کن جامه تقوی به نیل

هر گاه می ترسید از اینکه شما را گرفته به قلعه اردبیل بفرستند ، اسم احدی را نگوئید و پر تند نروید و برای رشوه گرفتن به هتاکی بلند نشوید . هنوز به زبان بچه ها جاری است که می گویند : آهسته بیا آهسته برو که گربه شاخت نزند . ممن است این نصیحت را از اطفال آموخت و مشغول به خدمت شد .

گرچه از قید رذالت رسته ایم اما به دهر          بهر آزادی مردم در تکاپوئیم ما

صحافباشی ، تهران»[۳]

[۱] – جریده ادب، ش ۱۵۲، ۲ جمادی الاول ۱۳۲۳ قمری، ص۵

[۲]  – همان، ص۲

* این مقاله نخستین بار در یکی از شماره های مجله نگاه نو در سال ۱۳۹۴ به چاپ رسید. سپس در سال ۱۳۹۶ بعد از لحاظ کردن مدارک نونافته در مورد زندگی نامه صحاف باشی، تصحیح شده و تدوین یافت که متن ان در پیش روی است.

[۳] – همان، ش ۱۵۳، ۱۰ جمادی الاول ۱۳۲۳ قمری، ص ۵ 

برای مطالعة بیشتر همچنین ر.ک: نخستین توقیف فیلم سینمائی در ایران، علل و پیامدهای آن در یکصد سال پیش

تگ ها

همچنین شاید اینها نیز مورد پسند شما باشند

0 دیدگاه در “گفتگوی صحاف باشی و ادیب الممالک در مورد مطبوعات در آستانه انقلاب مشروطیت”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *